زندگينامه     |     كتابها     |     مقاله ها      |      هدايت پايان نامه ها    |    درسها     |     سردبيري مجلات   |      تماس
Dr Mohammad hossein Dayani - دکتر محمد حسين دياني
تنگناهاي اجتماعي -رواني اطلاع رساني براي توسعه
محمد حسين دياني
اطلاع رساني . دوره ۱۱،‌شماره ۱،‌سال ۱۳۷۳

تنگناهاي اجتماعي – رواني اطلاع رساني براي توسعه


فصلنامه اطلاع رساني. دوره 11، شماره 1،زمستان 1373



محمد حسين دياني
گروه كتابداري دانشگاه شهيد چمران


كليد واژه ها :
• سياست اطلاعاتي *توسعه * مديريت اطلاع رساني * مشاركت
چكيده :
بيست و پنج سال پيش كه برنامه كتابداري در ايران پي ريخته شد و به هر كتابخانه ، به عنوان واحدي مستقل – كه بايد از دوره كتاب باني به دوره كتاب رساني منتقل شود- مي نگريستيم ، با اين ديد به اصطلاح خرد كتابدار / مديراني درونگرا ، تكنيك مدار و ماهر در كار با ابزارها ، تربيت كرديم . در آن شرايط ، يك كتابخانه مستقل از مراجعان و مستقل از ساير كتابخانه ها ، يا به جلو مي رفت ، يا به قهقرا مي افتاد و يا بدون تحرك باقي مي ماند . اين وضعيت ، با شرايطي كه اطلاع رساني براي دستيابي به توسعه مي طلبد سازگار نيست .
در اطلاع رساني براي توسعه ، ديد كلان و حركت يكپارچه همه مراكز در جهت رفع نيازهاي علمي و تحقيقاتي همه آحاد جامعه مورد نظر است . عبارت حركت يكپارچه و رفع نيازهاي "همه" مفهوم مشاركت "همه" در تصميمات و مسئوليت "همه" در اجرا را در بطن خود دارد .
پنج اصلي كه گذر سالم از مرحله كتلب رساني به مرحله اطلاع رساني موثر در توسعه را ميسر مي سازد عبارتند از :
1) توجه جدي به دانش مديريت به عنوان نرم افزار پيشرفت ؛
2) وجود سياست علمي و سياست اطلاع رساني ميتني بر موازين و قوانين ؛
3) مشاركت جدي و فعال در تصميمات و تعهد به مسئوليت حاصل از مشاركت در تصميمات ؛
4) برقراري مديريت مردم مدار و برقراري ثبات در مديريت و امكانات ؛
5) اداره مدبرانه مقاومت در برابر تغيير در ارزشها ، دانشها و مهارتها ؛
در متن اصلي مقاله ، هر يك از پنج مورد بالا با توجه به وضعيت فعلي حوزه كتابدار ي و اطلاع رساني در ايران مورد بحث قرار خواهد گرفت .


--------------------------------------------------------------------------------

وظايف اصلي مديريت ، عبارت است از قدرت بخشيدن به كار جمعي از طريق اهداف مشترك ؛ ساخت صحصيح سازماني و آموزش و پرورش افراد ، در جهت شناخت محيط و عرضه پاسخ مناسب به تحولات آن . اين وظايف ، از ابتداي رشد پديده مديريت ثابت مانده ؛ اما چون نيروي كار افراد غير ماهر ، به كيفيت وظايف مديريت نيز ، به كلي تغيير يافته است .در آغاز جنگ جهاني اول ، تقريبا چهار پنجم از مردم كشورهاي صنعتي امروز ، از سه شغل خدمتكاري كشاورزي و كارگري امرار معاش مي كردند . در حالي كه امروزه تقريبا خدمتكاري وجود ندارد و بين سه تا پنج درصد از جمعيت را كشاورزان تشكيل مي دهند ، كه توليدات آنها بين چهار تا پنج برابر هشتاد سال قبل است . كارگران صنايع هيجده درصد شده اند و احتمالأ با سال 2000 اين رقم به ده درصد افزايش خواهد يافت .
بزرگترين نيروي كاري كه در اين دوره ظاهر گرديده ، مربوط به طبقه مديران و طبقه متخصصان است كه يك سوم كل نيروي كار را تشكيل مي دهند . اين تحول بي سابقه كه تنها به اتكاء مديريت حاصل شده ، توانسته است درآمد واقعي كارگرهاي كشورهاي صنعتي رابين 20 تا 30 درصد برابر افزايش دهد ، در حالي كه از ساعات كار آنان پتجاه درصد كاسته است . تغيير اساسي ديگري كه در روابط اقتصادي جامعه غربي ايجاد شده ، اين است كه نوددرصد از درآمدهاي ناخالص ، به سوي پرداخت حقوق و دستمزد هدايت مي شود . به اين ترتيب ، آرام آرام " ثروتمند " مفهوم خود را از دست مي دهد و "توسعه " به معناي توزيع عادلانه امكانات بين مردم يك كشور – واقعيت مي يابد . آنچه چنين تحولي را وافعيت بخشيده ، مديريتي است كه باتفكر و انديشه روابط علت و معلول را شناسايي و كاربرد آن را در طبيعت و سازمان ، مورد توجه قرار مي دهد .
سه مشخصه اساسي چنين مديريتي عبارت است از :
الف ) تعين اهدافي كه زير مجموعه اهداف كلي توسعه تلقي مي شود ،
ب) تاكيد برمسئوليت جمعي در پرتو مشاركت در تصميم گيري ؛
ج) سازگاري با نيازها وشرايط در پرتو تغيير خردمندانه .
در زير ، تنگناهاي اجتماعي – رواني دستيابي به اين سه مشخصه در پيوند با اطلاع رساني براي توسعه ، مورد توجه قرار مي گيرد .

1 – فقدان سياست اطلاع رساني
اساسي ترين تنگنا در نظام اطلاع رساني كشود ، فقدان سياست علمي است كه درچارچوب آن ، مديريت اطلاع رساني به فعاليتهاي هدفمند و همسو با توسعه خواهد پرداخت . چون فاقد سياست علمي تدوين يافته هستيم ، بنابراين سياست اطلاع رساني تدوين شده اي نيز در اختيار نداريم . لذا به جاي تلاش چارچوب الويتهاي ملي و محلي توسعه ، به نظامهاي اطلاع رساني منبعث از نتيجه و عمل افراد بسنده كرده ايم . در چنين شرايطي اگرچه مراكز اطلاع رساني وجود دارند ؛ اما اين مراكز در شكل دهي سازمان يافته حركت جامعه به جلو ، نقش موثي ايفا نمي كنند . اعلام موجوديت مراكز اطلاع رساني موازي در اينجا و آنجا طي چند سال گذشته از سويي ، و وضعيت كتابخانه هاي دانشگاهي – كه هيچ نشانه اي از فعاليتهاي اطلاع رساني به معني امروزي در آنها مشاهده نمي شود – از سوي ديگر ، جلوه هايي از فقدان سياست صريح وقانوني اطلاع رساني است . به عبارت ديگر چون سياست اطلاع رساني نداريم ، عملأ هدف مشخص و حساب شده اي نيز در قالب اهداف كلي توسعه در پيش روي ما وجود ندارد . هنگامي كه هدف مشخصي را دنبال نمي كنيم ، نمي توانيم بگوييم چه كسي با چه تواناييهايي مناسب انجام كار است . لذا ، اداره كتابخانه ها را به دست افرادي مي سپاريم كه با معيارهاي نظري ما تطابق دارند ؛ نه با معيارهاي شايستگي براي اجراي برنامه رشد و ارتقاي توان اطلاع رساني سازمان و كشور . و چنين است كه ، مديريت برخي از بزرگترين منابع اطلاعاتي ايران – يعني بعضي از كتابخانه هاي دانشگاهي – بر عهده كساني است كه براي اداره اين گونه سازمانها تعليم نيافته و آموزش داده نشده اند . در نتيجه ، علي رغم وجود منابع عظيم اطلاعاتي در اين كتابخانه ها ، اطلاع رساني به معناي واقعي كلمه در آنها شكل نمي گيرد . و از سوي ديگر ، سازمانهاي نوظهور غير دانشگاهي ، بدون پشتوانه اي قابل توجه از منابع و با اتكاء به بانكهاي اطلاعاتي خارج از ايران ، اصطلاحا رهبري استفاده از تكنولوژيك و ارائه خدمات اطلاع رساني را عهده دار شده و با اين عمل ، وابستگي نظام اطلاع رساني به منابع داخل كشور را به وابستگي به منابع خارج ازكشور تبديل مي كنند . در نتيجه ، بر سر مراكز اطلاعاتي داخل كشور ، همان خواهد آمد كه بر سر صنايع داخلي . جلوه ديگر فقدان سياست علمي ، عدم بهره وري از سرمايه هايي است كه طي بيست سال گذشته ، براي آموزش نيروي انساني در حوزه كتابداري و اطلاع رساني ، هزينه شده است . به عبارت ديگر ، در حالي كه دانشگاههاي بزرگ ايران ، متولي امر آموزش كتابدار و اطلاع رسان حرفه اي هستند ؛ اما خود به محصولي كه پرورانده اند و به فعاليت كاملأ حرفه اي كتابداري به چشم فعاليتي صرفا خدماتي مي نگرند . اين دانشگاهها ، به جاي بهره وري از سرمايه هاي كلاني كه صرف تعليم و تربيت كتابداران كرده اند ، اداره كتابخانه هاي خود را به دست افراد غير حرفه اي مي سپارند كه ، نه دانش و فرهنگ كتابداري و اطلاع رساني در آنها متبلور يافته ، و نه به دليل دوران كوتاه مدت مسوليتشان در كتابخانه ها ، مي توانند به اهداف بلند مدت و همه گير نظام اطلاع رساني كشور توجه كنند .
بر اين اساس ، نخستين قدم در راه ايجاد اطلاع رساني در خدمت توسعه را تدوين سياستي صريح و قانوني، در قالب سياست علمي و تكنولوژي براي واحدهاي اطلاع رساني كشور مي دانم .

2 – فرايند دستيابي به اطلاع رساني در خدمت توسعه
اطلاع رساني ، فرآيندي جمعي است كه به اتكاي اشتراك منابع واقعيت مي يابد . منابع اطلاعاتي ، امكانات اداري / خدماتي و منابع انساني مراكز اطلاع رساني ، اجزاي متشكل و منسجم نظام اطلاع رساني كشورند . سلامت ، كاركرد و كارايي اين نظام ، نه تنها به سلامت ، كاركرد و كارآيي هر جزء بستگي دارد ؛ بلكه مقدار مشاركت نظري و عملي هر جزء ، كيفيت و كميت كارآيي كلي نظام را شكل مي دهد .
تعهد نظري و عملي ، به اجزاي سياستها ، خط مشيها و رويه هاي اطلاع رساني كشور ، در صورتي سياست ، و خط مشي و رويه تك تك مراكز اطلاع رساني خواهد شد كه آنها نيز در تعيين آن سياستها ، تصميمات و خط مشيها مشاركت جدي داشته باشند . بدون مشاركت فعال در تصميمات ، تعهد جدي به اجرا ، وجود نخواهد داشت . با آيين نامه و دستورنامه شايد بتوان ، فتوكپي مقاله اي را از فلان مركز اطلاع رساني به دست آورد ؛ اما با اينگونه ابزارها ، نمي توان نيروي انساني يك واحد اطلاعاتي را جهت فراهم آوردن پاسخي جامع ، براي مرجعي در مركزي ديگر ، به تفكر و عمل واداشت . طي دو دهه گذشته ، بارها براي بهره وري مشترك از منابع ، به صورت بكطرفه طرح آيين نامه و دستورنامه تهيه شده ؛ اما اين روش راه به جايي نبرده است . طرح امانت بين كتابخانه اي و طرح شبكه اطلاع رساني مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران ، دو نمونه قابل ذكر در اين مورد است . در حال حاضر نيز ، بدون مشاركت فعال ساير مراكز ، شبكه اطلاع رساني كامپيوتري به وجود مي آيد. گاه اين امر ، تا آنجا پيش مي رود كه يك مركز اطلاع رساني بدون اطلاع قبلي ، عضو شبكه اي محسوب مي شود كه فلان سازمان به راه انداخته است . روشن است كه اينگونه شبكه ها يا بانكهاي اطلاعاتي ، يا فقط روي كاغذ باقي مي مانند و يا به بانكهاي اطلاعاتي اي تبديل مي شوند كه حاوي اطلاعات ناقص ، كهنه و ابتر هستند . طرح تهيه فهرستگان ايران كه قبل از انقلاب به آن پرداخته شد و بانك اطلاعات مجلات لاتين دانشگاهها كه در سال 1365 آغاز به كار كرد ، نمونه هايي از اين موارد ناموفق بوده اند .
هر نظام اطلاع رساني كارآ ، براساس مسوليت مشترك شكل مي گيرد و عمل مي كند . مسئوليت مشترك مي تواند دو شكل اساسي داشته باشد : تصميم گيري مشترك درباره امور مورد نظر ، و تقسيم كارها بين واحدها . حضور نمايندگان واقعي واحدهاي اطلاع رساني در سياستگذاري ، واقعيات ، نكته نظريات و عملكردهاي خاص هر واحد را در تصميماتي كه گرفته مي شود و سياستهايي كه اعمال ميگردد ، دخالت مي دهد .اين گونه مشاركت ، تعهد به اجراي مصوبات در پرتو تقسيم كار واقع گرايانه اي كه انجام گرفته و نيز مسوليت مشترك را تضمين مي كند . مسووليت مشترك ، به اين معناست كه هر واحد ، به نظريات و عملكردهاي ديگران ، به عنوان بخشي از نظريات و عملكردهاي خود بنگرد و به آن احترام بگذارد. اگر واحدهاي متشكله يك نظام اطلاع رساني ، براي رشد و تكامل خود ، درصدد تقسيم منافع و امكانات و يا بهره وري از منابع و امكانات ديگران تلاش كنند ، نظام اطلاع رساني را به فنا مي كشانند . همان گونه كه در توسعه رشد مادي و معنوي ، تك تك افراد جامعه مورد نظر است ، در اطلاع رساني نيز ، هيچ فرد يا واحدي به تنهايي به جلو نمي رود . در دراز مدت ، يا همه به پيش مي روند و همه درجا مي زنند . به عبارت ديگر يا همه بازنده اند يا همه برنده.

3 – بي ثباتي آفت پيشرفت
همانگونه كه اجراي برنامه هاي علمي و آموزشي ، به ثبات سياسي – اقتصادي نيازمند است ، تاسيس ، تداوم و رشد مراكز اطلاع رساني نيز ، به ثبات برنامه ، ثبات مديريت و ثبات امكانات مناسب نيازمند است . طي ده سال گذشته ، مديران بزرگترين مراكز اطلاع رساني كشور ، يعني مركز مدارك علمي و كتابخانه هاي مركزي دانشگاهها مرتبا تغيير يافته اند . سه نمونه كه نگارنده با آن آشناست ، مويد اين نكته است كه آن مراكز و يا كتابخانه ها به طور متوسط ، هر دو سال ، يك بار با مديريت جديد اداره شده اند . اين امر ، سبب انتقال احساس تزلزل به افراد گشته و نتيجه مستقيم آن ، ترغيب غير مستقيم مسوولان به انجام امور ظاهري ، فيزيكي و كوتاه مدت بوده و در نتيجه ، آنان از انجام برنامه ها و امور دراز مدت و بنيادي دور مانده اند . اين گونه تغيير ها ، بويژه اگر مدير جديد " كتابدار" نباشد ، بسيار زيانبار است . چرا كه عدم آشنايي او با امور ، نه تنها روال كارهاي قبلي را متوقف مي سازد ؛ بلكه مدتي طول مي كشد تا خود وي با مقدمات اطلاع رساني آشنايي يابد – و چه بسا كه شايد قبل از آشنايي با مقدمات ، مجددا مدير ديگري جاي او را بگيرد.
بي ثباتي در امكانات مالي نيز ، از اجزاي برنامه هاي اطلاع رساني ممانعت به عمل مي آورد . انجام بررسي اي در مورد موجودي مجلات لاتين كتابخانه هاي دانشگاه اهواز ، مشخص كرد كه مجموعه هاي مجلات ، شديدا تحت تاثير شرايط سياسي ، اقتصادي و نظريات مديريتها شكل گرفته اند . كتابخانه دانشكده كشاورزي دانشگاه اهوار ، به عنوان يكي از با سابقه ترين كتابخانه هاي اين دانشگاه ، تنها كل شماره هاي يك عنوان مجله لاتين را در مجموعه دارد و اين در حالي است كه در حدود 200 عنوان مجله ديگر در اين كتابخانه ، هركدام با كسري شماره هاي متعدد و كمبودهاي چند ساله مواجه اند.
يك مثال ديگر ، موضوع را بهتر روشن مي كند : دانشگاه امور تربيتي دانشگاه شهيد چمران ، از سال 1364 تا 1369 همه ساله 120 عنوان مجله لاتين را مشترك بود ؛ اما در سال 1370 به يكباره تحت تاثير شرايط اقتصادي و تحت تاثير ساده ترين راه – و نه به دليل نيازهاي اطلاعاتي جامعه استفاده كننده –اشتراك 120 عنوان مجله ، به اشتراك 39 مجله تنزل يافت.
تغيير مداوم مديريتها و دگرگوني شديد در كم و زياد شدن امكانات مالي ، كارمندان مراكز اطلاع رساني با بي برنامه و در نتيجه بي روحيه و دلسرد مي سازد و به مرور زمان آنها را نيز به كارمنداني مبدل مي كند كه فقط براي دريافت حقوق – و نه براي سازماندهي و اشاعه اطلاعات – در محيط كاري خود حاضر مي شوند .

4 – زمينه هاي مقاومت در برابر تغيير
اصالت فرد به عنوان اصلي فرهنگي ، قرنها در جامعه ما حاكم بوده است . قرنها اجتماع در خدمت فرد بوده است و هر كس مي كوشيد تا ، ديگران را به خدمت خود وادارد . حركت فرد ، در جهت منافع جامعه و يا حركت جمعي به سوي هدفي مشترك رواج نداشته است . كارمندان دولت ، از روي اكراه و با دشواري ، مطابق خوانده ها و دستورها – و نه بر اساس ميل ذاتي و باطني – به مراجعه كنندگان پاسخ مي دهند . متجاوز از بيست سال است كه " كتابداري " در ايران معرفي شده است . تعداد زيادي را مي شناسيم كه فهرستنويس هستند و به آنها به عنوان فهرستنويساني توانا احترام مي گذاريم ؛ اما خيال مي كنم نمي توانيد سه نفر را به عنوان كتابداران مرجع با صلاحيت معرفي كنيد . از نظر فرهنگي ، نظم دهي به كتابها ، ظاهرا با ارزشتر و بي دردسرتر و كم مسئوليت تر از ، ياري رساندن به انسانهاست .
اطلاع رساني بر شوق خدمت به ديگران متكي است . به سادگي نمي توان فرهنگ سنتي فردگرا و ابزارگرا را به فرهنگ جمعي گرا ، كه محيط مطلوب رشد اطلاع رساني است تبديل كرد.
هر انساني در هر سطحي از "تغيير " نگران است . كنار گذاشتن ارزشها مستقر و روي آوردن به ارزشهاي مطلوب اطلاع رساني ، جو رواني فرد را متاثر مي سازد و انرژي ذهني و جسمي فراگيري و خوگيري به ارزشها و روشهاي جديد را طلب مي كند .
آنها كه سني را در كتابداري گذرانده اند ، خوب به خاطر دارند كه " كتابداران سنتي" ، چگونه در برابر " "كتابداري جديد" مقاومت مي كردند . كتابداران سنتي دريافته بودمد كه كتابداري جديد با بازكردن درهاي مخازن كتاب ، تسلط فردي آنها بر مجموعه را از بين مي برد و در دستيابي به منابع ، قواعد و ضوابط جايگزين حافظه مي شود . به همين دليل ، مطمئن هستم تكنولوژي جديد ، فلسفه وجودي فهرستنويسي به روال امروزي رااز بين مي برد و فرهنگ پشت پرده نشيني كتابداران رامورد حمله قرار مي دهد ؛ اما مطمئن نيستم كه تبديل كتابداراني كه از پشت ميز به مراجعه كننده حكم مي رانده اند به سادگي ميسر شده و آنان به اطلاع رساناني كه خود را عاشق خدمت به جويندگان علم و دانش بدانند تبديل شوند .
جلوه اي از مقاومت ، در برابر تغيير را مي توان در نظام آموزش كتابداري ايران مشاهده كرد . كل برنامه آموزشي كتابداري ، همان است كه بيست سال پيش طراحي شد و توجه داشته باشيد كه امتحان دوره فوق ليسانس كتابداري ، هنوز همان گونه برگزار ميشود كه بيست سال پيش اجرا مي شد ، گويي هنوز هم كارشناس كتابداري آموزش نمي دهيم .
همانگونه كه در تبديل كتابداران سنتي با دشواري روبه رو شديم ، نمي توان به سادگي كتابدار حاكم بر مراجعه كننده را ، به كتابدار عاشق خدمت به مراجع تبديل كرد . و به همان دليل ، دشوار است كه استاد كتابداري را واداشت كه در كلاسهايش چيزي بگويد متفاوت با آنچه ده پانزده سال مي گفته است .
آنچه امروزه نيازمند آنيم ، سياست اطلاع رساني جمعي شكل گرفته و مديريت خاص دوره انتقال از فرهنگ اطلاع رساني پوياست ، لازم است بدانيم كه اين دوره ، نه مشابه دوره كتابرساني است و نه مشابه دوره اطلاع رساني ؛ بلكه دوره اي متفاوت با هر دو دوره اي است كه ، بخشي از گذشته و بخشي از آينده در آن جريان دارد . دوره اي است كه ضمن روزآمد نگه داشتن برگه دان كتابخانه ، اطلاعات كتابشناختي كتابها را به كامپيوتر مي دهيم . دوره اي است كه ضمن تلاش براي مجموعه سازي مستقل ، ناچاريم به منابع موجود در ديگر كتابخانه ها متكي باشيم . دوره اي است كه به ياري ماشين ، مي توانيم از حجم كارهاي دستي بكاهيم و به حجم تلاش ذهني و عقلي براي حل مشكلات مراجعه كننده بيفزاييم . گذر سالم از اين دوره ، به مديريتي نياز دارد كه گذشته كتابداري ، كتابخانه و اطلاع رساني را خوب مي شناسد؛ از وضعيت فعلي كتابداري و اطلاع رساني كاملأ اطلاع دارد ؛ از وضعيتي كه مي خواهد در آينده به آن دست يابد به خوبي مطلع است و سرانجام ، توان علمي و عملي اداره حركت از وضعيت فعلي به وضعيت آينده را در خود پرورانده است .